به مناسبت ۲۹ اردیبهشت سالروز تولد پیشوای کبیر نهضت ضد استعماری مردم ایران 

"بنده حرفم از روی عقیده است و هیچ وقت تابع هوی و هوس و نظریات شخصی نیست"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص6)

"قانون انتخابات در دورۀ سوم تغییر کرد. نتیجه­اش این شد که انتخابات مستقیم شد و طوری شد که در حقیقت انتخابات به صورت دو درجۀ معکوس درآمد یعنی اگر در اروپا انتخابات را دو درجه می­کنند و اول ملت یک اشخاصی را معین می­کند که بعد آن اشخاص از بین خودشان یک اشخاصی را انتخاب کنند به واسطۀ اینکه قانون انتخابات مستقیم بود و تفکیک حوزه­های شهر از بلوکات نشده بود انتخابات به صورت دو درجه درآمد به این ترتیب که اشخاص متنفذ یک اشخاصی را در نظر می­گرفتند و آن وقت ملت آنها را انتخاب می­کرد." (نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص16)

"یکی از فلاسفه اروپائی که اگر بنده اشتباه نکنم شاید «روسو» باشد می­گوید فاتحین حقیقی آنهائی هستند که قانون طلبند و دیگران مثل سیل­هائی هستند که درگذرند. «الملک یبقی بالعدل و لا یبقی مع الظلم»"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص16)

"تا این درجه وظیفه یک ایرانی است که اگر وکیل هم نباشد از منافع وطن خود دفاع کند"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص22)

"اگر آبادی مملکت به دست ملل دیگر برای اهل مملکت مفید بود هر ملتی برای رفع زحمت و جلب فایده که یکی از اصول مهمه اقتصادی است اجنبی را به خانه­اش دعوت می­کرد." (نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص44)

"اگر یک چیزی به نظرم بیاید و عقیده­ام باشد از هیچ چیز باک ندارم، اگر به من اخطار داده شود برای من ننگ نیست، اگر به من تو سری زده شود برای من ننگ نیست، زیرا وقتی که من صلاح مملکت را می­دانم می­گویم و از هیچ چیز هم باک ندارم." (نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص89)

"وقتی که صلاح مملکت در بین باشد بنده از همه چیز خودم می­گذرم و ابداً علاقه به هیچ چیز ندارم"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص99)

"آقا هر ملتی باید عقیده داشته باشد اگر یک ملتی عقیده نداشته باشد آن ملت کارش زار می­شود همه باید سعی کنید که در جامعه یک عقیده و مسلک و مرامی باشد. اگر ملت بی­مرام باشد آن ملت از بین می­رود." (نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص103)

"عقیده بنده این است که اگر ما در جامعه خودمان یک اصلی را داریم آن اصل را متزلزل نکنیم و نگوئیم که تجدد این طور حکم می­کند"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص104)

"اگر شرایط انتخاب کنندگان و طرز انتخابات صحیح شد آن وقت آنها هر کسی را که انتخاب کنند خوب می­شود"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص121)"

"اگر یک روزی پیش بیاید که شرط سواد داشتن را برای انتخاب کنندگان قید کنیم خیلی خیلی خوب است"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص122)

"گذشته از اينكه فرنگي مآبي يعني مقلد صرف فرنگستان شدن براي يك ملّت تاريخي شايسته نيست، به نظر من مقدور هم نمي‌باشد. زيرا وضعيت جغرافيايي و مذهب و زبان و نژاد هر قوم در اخلاق و عادات و قوانین آن قوم موثر است." (نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص141)

"عقیدۀ من این است که ما باید ایرانی مآب باشیم و در عین حال متصرف یعنی چیزهای خوب را حفظ کنیم و خوب­های دیگران را ولو اینکه از ملل آفریقا باشد قبول و معارف را که یگانه وسیلۀ تشخیص خوب از بد است ترویج نمائیم. اگر کسی فرنگی مآب هم باشد باید به معنی و حقیقت آن توجه کند"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص142)

"از مشخصات عهد مشروطه این است که شخص پادشاه از مال ملت چیزی نمی­گیرد و بعد برای ملت چیزی ارث نمی­گذارد مال خودش است"(نطق­ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره­های پنجم و ششم مجلس شورای ملی/ ص159)

*************************************

وی در مجلس چهاردهم در اولین نطق خود عزم راسخ خود را براي دفاع از وطن، به همه نشان داده و طي سخناني چنين گفته بود :

"من مي‌خواهم در راه وطن شربت شهادت را بچشم، من مي‌خواهم در راه وطن بميرم، من مي‌خواهم در قبرستان شهداي آزادي دفن شوم، من تا آخر عمر براي دفاع از وطن حاضر مي‌باشم" (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم،ج1/ حسین کی­استوان/ ص 23)

"ایرانی باید خانه خودش را اداره کند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص 26)

"اگر امور اجتماعی خوب نباشد امور انفرادی هم بد می­شود پس لازم است که اول هر کس در اصلاح جامعه بکوشد و بعد امور انفرادی را اصلاح نماید." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص 27)

"ملت می­خواهد که خارجی از این مملکت برود و در امور ما مطلقا دخالت نکنند و انتظار دارد که لفظاً و معناً استقلال او را محترم شمارند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص27)

"دیکتاتور[رضاشاه] به پول ما و به ضرر ما راه­آهن کشید و بیست سال برای متفقین امروز ما تدارک مهمات دید. عقیده و ایمان رجال مملکت را از بین برد. املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترویج و اصل 82 قانون اساسی را فسخ نمود و قضات دادگستری را متزلزل کرد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34)

"اگر به تدریج که دختران از مدارس خارج می­شدند حجاب رفع می­شد چه می­شد؟ رفع حجاب از زنان پیر و بی تدبیر چه نفعی برای ما داشت؟"(سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34)

"خانه­ای در اختیار داشتن بهتر از شهریست که در اختیار دیگران باشد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34)

"بر فرض که ما با هواخواهان این رژیم موافقت کنیم و بگوییم دیکتاتور[رضاخان] به مملکت ما خدمت کرد. در مقابل آزادی که از ما سلب نمود چه برای ما کرد؟"(سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34)

"اگر موجب ارتقاء ملل حکومت استبدادیست دولت انگلیس و آمریکا روی چه اصلی حائز این مقام شده­اند؟ و اگر رژیم دیکتاتوری سبب ترقی ملل بود چرا دول محور از بین می­روند؟ (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34 )

"هیچ ملتی در سایه استبداد به جائی نرسید." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34 )

"دیکتاتور شبیه پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس ازمرگ خود اولادی بی­تجریه و بی­عمل بگذارد. پس مدتی لازم است که اولاد او مستعد و مجرب کار شوند یا باید گفت که در جامعه افراد در حکم هیچ­اند و باید آنها را یک نفر اداره کند این همان سلطنت استبدادیست که بود- مجلس برای چه خواستند و قانون اساسی برای چه نوشتند؟- و یا باید گفت که حکومت ملی است و تمام مردم باید غمخوار جامعه و در مقدرات آن شرکت نمایند در این صورت منجی و پیشوا مورد ندارد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم،ج1/ حسین کی­استوان/ ص34)

"ما نمایندگان قبل از هر چیز باید به ایران نظر کنیم و منافع عموم را بر منافع شخصی خود ترجیح دهیم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم،ج1/ حسین کی­استوان/ ص35)

"من خودم را برای مملکت می­خواهم نه شاه و شاه را هم البته برای مملکت می­خواهم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین­کی استوان / ص147 )

"شاه به موجب قانون اساسی مسئولیتی ندارد و به هیچ وجه من الوجوه در امور مملکتی حق دخالت ندارند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص147)

"ما باید همان سیاستی را پیروی کنیم که نیاکان ما می­کردند. اگر معلومات آنها به قدر ما نبود ایمانشان بیشتر از ما بود و به همین جهت توانستند که متجاوز از یک قرن مملکت را بین دو سیاست حفظ کنند و برای ما ذخایری بگذارند که امروز مورد توجه و نظر واقع شود. (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص168)

"تاريخ عالم ديگر نشان نمي‌دهد که يکي از افراد مملکت[رضاشاه] اين چنين به وطن خود در يک معامله ۱۶ بيليون و ۱۲۸ هزار ريال ضرر زده باشد[تمدید قرارداد نفت انگلیس] و شايد مادر روزگار ديگر نزايد کسي را که به بيگانه چنين خدمتي کند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص 177)

"من با دادن هر امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم چون تفکیک مسائل سیاسی از اقتصادی مشکل است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص178)

"ملت ایران آرزومند «توازن سیاسی» است یعنی آن توازنی که در نفع ملت ایران باشد و آن «توازن منفی» است. ملت ایران هیچ وقت با «توازن مثبت» موافقت نمی­کند و از اولین روزی که من ارد مجلس شدم با قرارداد مالی و هر عملیاتی که دولت­های بعد از شهریور از نظر «توازن مثبت» نموده بودند مخالفت کردن و اعمال خائنانۀ آنها را به جامعه آشکار نمودم. اگر از نظر «توازن مثبت» هرچه دول مجاور می­خواهند بدهند پر واضح است که دول مجاور بسیار خوشوقت می­شوند و دولت­های خائن هم خوشوقتی آنها را برای خود سرمایه بزرگی قرار می­دهند و آن را به رخ ملت می­کشند ولی ملت می­داند که با این رویه طولی نخواهد کشید که هرچه دارد از دست بدهد. هیچ کس نمی­تواند قضاوت ملت ایران را انکار کند ملت ایران به دولت­هائیکه به کشور خیانت نموده­اند به چشم بد می­نگرد و هر وقت بتواند خائنین را به چوبه دار می­زند. به عقیدۀ من توازن سیاسی وقتی در مملکت برقرار می­شود که «انتخابات آزاد» باشد. «توازن منفی» آن نیست که هر دولتی هواخواهان خود را به مجلس بیاورد. «توازن منفی» آنست که در انتخابات دخالت نکنند، در قانون انتخابات تجدید نظر شود و نمایندگان حقیقی ملت که به مجلس رفتند «توازن سیاسی» برقرار شود و هر وقت که موازنۀ سیاسی برقرار شد رفع نگرانی نه از یکی بلکه از دول مجاور عموماً می­شود. ای کاش که دول مجاور از نظریات شخصی صرف نظر کنند و به خاطر عالم انسانیت با ما رفتاری جوانمردانه نمایند تا انتظار ایشان از رفاهیت و آسایش ما بهتر تامین شود." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص181)

"من که در تمام عمر تحت نفوذ واقع نشده­ام، من که هیچ منافع شخصی را به مصالح عمومی ترجیح نداده­ام"(سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین­کی استوان / ص228)

"زندگی من از خانه­ای که به روابط فرهنگی شوروی اجاره داده­ام و چند مستقل دیگر اداره می­شود. من آنچه که تصور می­نمودم که از زندگی متوسط اضافه دارم سال­هاست وقف بیمارستان نموده­ام و آنجا را مجاناً و بلاعوض اداره می­کنم. من از زندگی متوسط تجاوز ننموده و از تجمل بیزارم و به چیزهائی که زائد از مایحتاج زندگی است عادت ندارم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص230)

"من به تن پروری عادت ننموده­ام و از مردمان مفتخور تنفر دارم. من در زندگی همیشه خدا را ناظر دیده­ام و خواسته­ام که هرچه می­کنم مرضی خدا باشد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص230)

"در جامعه هر فردی حق حیات دارد و چون بار به دوش جامعه می­گذارد باید از دوش جامعه بار بردارد که شیخ اجل می­فرماید:

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

اگر دنیا وطن همگی است پس این جنگ­ها و آدم کشی­ها برای چی است؟ و اگر هر ملتی برای خود وطنی است پس چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص230)

"مخالفت من با دکتر میلیسپو و بیانات من در مجلس از نظر حمایت از ملاکین نبود بلکه برای دفاع از زارعین بود که آنها نان خالی ندارند و از آنها مطالبۀ مازاد می­کرد.

من به تمام مقرراتی که حمایت از رنجبر می­کند معتقدم من غیر از حمایت از این طبق مرامی ندارم و نمی­خواهم که کارگری به نفع سرمایه­دار بیچاره و زبون شود ایراد من به شما این است که مرام را از سیاست تفکیک نمی­نمائید." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص230)

 "تا روزیکه تمام ملل خود را عضو جامعه بشر نمی­دانند و تا روزیکه تمام ملل مرام واحدی ندارند و تا وقتی که خرج و دخل عالم یکی نشده است هر مملکت باید سیاست خاص خود پیروی نماید." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص230)

"وقتی مجلس شورای ملی خوب شد آن وقت مملکت قرین سعادت می­شود." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص354)

*************************************

"من تصور می­کنم از قانون غیر از اینکه برای جامعه «مفید» باشد انتظاری نیست. قانون را محترم می­شمارند برای اینکه «مفید» است و هرگاه تشخیص داده شد که به حال مملکت «مضر» است وظیفۀ وجدانی هر فردیست که تمام وسایل را برانگیزد تا اصلاح و یا نسخ شود." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی استوان / ص65 )

"نجات وطن عالی­ترین و بزرگترین قانون است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص 66)

"قانون برای مملکت است نه مملکت برای قانون"(سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص67 )

"ما در ایران فقط یک علاقه داریم و آن اینکه کشور مزبور را سعادتمند و متحد و قوی ببینیم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین­کی استوان / ص72)

"آزادی مطبوعات و اجتماعات و حقوق مالکیت وسایر حقوق بشری را مردم می­توانستند در قانون اساسی بخوانند ولی اگر دولت نمی­خواست نمی­توانستند از آنها استفاده ببرند و یا استفاده نمایند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص73)

"کسی که پشت پا به مقام و جاه و جلال بزند، کسی که هر گونه درخواست­های خصوصی از وزراء و عمال دولت را بر خود تحریم کند می­تواند حرف حق خود را بدون پروا بزند و پشت آن بایستد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص74)

"من ماموريت موكلين خود را قبول نكردم و به اين مجلس پا نگذاشتم مگر براي يك مبارزة مقدس و آن براي نيل به يك مقصود عالي است .در سياست داخلي ، برقراري اصل مشروطيت و آزادي و در سياست خارجي،تعقيب از سياست موازنة منفي .اين هدف من بوده و هست و خواهد بود و تا بتوانم براي رسيدن به آن مجاهدت خواهم كرد. من که برای انجام وظیفه تا کشته شدن حاضر شده­ام از تهمت و ناسزا و توهین باکی ندارم مگر اینکه گوینده با دلیل حرف بزند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص 75)

"از نظر ما اجنبی اجنبی است. شمال و جنوب فرق نمی­کند و موازنۀ بین آنها یگانه را نجات ما است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص75)

"چگونه ممکن است خون ایرانی در عروق کشی جاری باشد و مداخله اجنبی در امور کشور را تحمل کند هرکس که به بقاء نیروی اجنبی در خاک کشور علاقه داشته باشد و همچنین هر کس که همسایگان را تحریک کند مهدورالدم است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان /  ص75)

"خانم­ها به بنده اعتراض نکنند زیرا قبل از آنکه بانوان محترم کشف حجاب کنند من در اروپا با خانواده خودم کشف حجاب کردم و هیچکس با کشف حجاب مخالف نبود ولی من مخالف بودن چون معتقد بودم که کشف حجاب باید به واسطۀ اولسیون و به واسطۀ تکامل اهل مملکت باشد نه به واسطۀ یک کسی که یک قدرتی پیدا کرده." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص79)

"هر کس باید در خط مشی خودش با پرنسیب باشد، دارای مسلک باشد. باید انسان شخصیت داشته باشد نه اینکه مطیع یک چوب و چماق باشد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص79)

"بنده به این قبیل جراید که برای حمایت منافع اشخاصی در این مملکت تاسیس شده به هیچ وجه اهمیت نمی­دهم و هیچ جوابی هم ندارند. بنده برای تشویق بیگانگان در این مجلس نیامده­ام. بنده برای جلوگیری از بیگانگان و برای دفاع از حقوق ملت ایران به این مجلس آمده­ام." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص113)

"اصلاح قانون انتخابات و با سواد شدن رای دهندگان و تمام شدن رای دادن در یک روز تا رای ها جابجا نشود!" (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان /ص147)

"من وقتی پای مصالح مملکت به میان بیاید به خدا قسم از هیچ کس ملاحظه نمی­کنم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص148)

"تا شهریور 1320 که دورۀ دیکتاتوری خاتمه یافت در این مملکت یک سیاست بیشتر موثر نبود و من گمان نمی­کنم کسی انکار کند از آن به بعد که دولت شوروی پا به صحنۀ سیاست این مملکت گذاشت بجای سیاست موازنۀ منفی که متجاوز از یک قرن این مملکت از آن پیروی می­کرد همان سیاست یک طرفی مجری و معمولی بود." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین­کی استوان / ص209)

"من عرض نمی­کنم که دولت خودمختار در بعضی از ممالک مثل دول متحدۀ آمریکای شمالی و سوئیس نیست ولی عرض می­کنم که دولت خودمختار باید با رفراندوم عمومی تشکیل شود. قانون اساسی ما امروزه اجازۀ تشکیل چنین دولتی را نمی­دهد. ممكن است ما رفراندوم كنيم اگر ملت ايران راي داد مملكت ايران مثل دول متحدة آمريكاي شمالي و سوئيس دولت فدرالي شود هيچ نمي‌توان گفت كه دريك مملكت يك قسمتش فدرال Federal باشد و يك قسمت ديگرش دولت مركزي باشد. قانون اساسي يك قرارداد اجتماعي است (كنترا كلكتيف Contrat Collectif ) اين كنترا كلكتيف تا از طرف جامعه اصلاح يا نقض نشود قابل اجراء است . بنده هـيچ مخالف نيستم كه دولت ايران فدرالي شود ، شايد دولت فدرالي بهترباشد كه يك اختيارات داخلي داشته باشند بعد هم با دولت مركزي موافقت كنند و دولت مركزي هم جريان بين المللي را اداره كند ، ولي هر تغييري در قانون اساسي بايد با رفراندم عمومي باشد ." ( سياست موازنه منفي درمجلس چهاردهم /حسين كي‌استوان /ج ٢/ چاپ بهمن ١٣٢٩ (صص٢٠٥ – ٢٠٦ ))

در مورد کمیسیون سه جانبه یا قیمومیت ایران:

"ای مردم، ای کسانیکه من نمایندگی شما را قبول کرده و می­خواهم برای شما جان فشانی کنم، بدانید و آگاه باشید که دو جلسه است می­خواهم نظریات خود را در خصوص عملیات سیاسی و اقتصادی این دولت که می­خواهد شما را به اسارت بیگانگان قرار دهد در این مجلس بیاناتی کنم برای اینکه اظهاراتی نشود مجلس شورای ملی تعطیل شده است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین کی­استوان / ص223) به تاریخ 18/10/1324

"امروز آذربایجان یعنی عزیزترین قطعۀ ایران به مخاطره افتاده است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 2/ حسین­کی استوان / ص258)

*************************************

"مصدق همواره می­گفت من هیچ چیزی را از مردمی که به خاطر آنها می­جنگم پنهان نکرده­ام. خاطراتم تاریخ زندگیم، و هم قسمتی از تاریخ اجتماعی مملکتم را که در آن به نحوی از انحاء سهیم بوده­ام صمیمانه در نطق­ها و نامه­های خود یاد کرده­ام." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص الف)

"قانون اساسی را باید نمایندگان حقیقی ملت تغییر دهند"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج1/ ص 6)

"ما هر چه داریم  مال مردم است. هرچه داریم از این مملکت است. اگر بنا باشد ما آنچه را که از این مردم گرفتیم به نفع این مردم به کار نبریم ما بر خلاف وجدان رفتار کرده­ایم. ما می­بایست تا آخرین لحظه تا آن ساعتی که بتوانیم در خیر این مردم عمل بکنیم و قدم برداریم."  (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج1/ ص11 )

خطاب به محمد رضا شاه: "حساب خودتان را با حساب شاه فقید یکی نکنید و الا ورشکست می­شوید." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص12)

"مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد مخالفت من با دیکتاتوری این بود که از خصائص دیکتاتوری یکی اینست که مملکت فاقد رجال و دیکتاتور رجل منحصر به فرد باشد. آنهائی که عقیده به این رژیم دارند باید فکر کنند که بعد از دیکتاتور مملکت چه می­شود." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص13)

"ما نوکر این ملت هستیم و هرچه در صلاح ملت باشد اظهار می­کنیم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص13)

"مملکت مال مردم است." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص13)

"قانون اساسی مال مردم است قانون اساسی روابط مردم را با دولت تعیین می­کند و از حقوق عمومی است که اگر مردم خواستند قانون اساسی تغییر بکند  شاهنشاه هم باید رضایت بدهند"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص16)

"قانونی که مخالف میل مردم باشد قانون نیست" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص17)

"همه می­دانند و خدا شاهد است که من آنچه حقیقت داشته باشد می­گویم" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص17)

"من یک نفر ایرانی هستم که می­خواهم تا بمیرم به وظیفۀ خود عمل کنم" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص34)

"تاریخ شهادت بدهد که من یک فردی از این مملکت هستم که از همه چیز خود در راه خیر وصلاح مملکت می­گذرم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص 34)

"مردم تمام مسائل خوب را تشخیص می­دهند خادم را تشخیص می­دهند و کسی را که شانه از زیر بار خالی می­کند خوب تشخیص می­دهند. خوب، بد، زشت زیبا همه را می­گویند." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص41)

"من به آقای منصور خیلی خیلی بیش از همه ارادت دارم چهل سال به ایشان ارادت دارم اما ارادت من به ایشان جنبۀ خصوصی دارد. در منافع عمومی و در مقدرات عمومی که من نباید ملاحظه از منصور بکنم  در منافع عمومی اگر لازم باشد سر منصور را هم خواهم برید و واقعاً اگر از عهده­اش بر بیایم با اینکه ناخوش هستم در مورد اقتضا سر او را مثل جوجه­ای خواهم برید" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص 41)

"اگر از طریق آزادی و دموکراسی نتوانیم کاری بکنیم از طریق اختناق و زور و قلدری برای مردم ناراضی نمی­توانیم کاری انجام دهیم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص52)

"حکومت زور و قلدری ممکن است یک شب و یا اینکه چند سال به مردم نانی بدهد ولی تا خود مردم نتوانند در امور اجتماعی دخالت کنند هیچ وقت صاحب نان نمی­­شوند و باید همیشه سر بی شام زمین بگذارند"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص52)

"ما با حکومت دیکتاتوری و هر حکومتی که بر خلاف افکار عمومی و آزادی تشکیل شود مخالفیم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص52)

"آنهائیکه می­گویند که اصلاحات بسته به روی کار آمدن این قبیل دولت­هاست سخت در اشتباهند. مردم از کسی که چند نفر سرباز تحت امر دارد ملاحظه ندارند و فقط احترام به اشخاص می­گذارند که مورد توجه جامعه هستند و تنها دولتی می­تواند اقتدار پیدا کند که به افکار عمومی و قانون تکیه نماید." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص52)

"بعد از کودتا مثل اغلب از ممالک در این مملکت هم در بسیاری از شئون ترقیات محسوسی دیده شده مثلاً آهنگری توانست آهن را خوب بسازد و بنا خانه را بهتر بسازد ولی یکی از خصائص دولت دیکتاتوری این بود که رجال مملکت از بین برود در این یکی از شئون اجتماعی کشور ما آنقدر تنزل کرده و به قدری قحط­الرجال شده که برای اصلاحات مملکت باید به کسی متوسل شوند که غیر از اداره کردن یک عده سرباز و آن هم به طور سطحی و ناقص کار دیگری نکرده است." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص 53)

" ملت ایران باید از مزایای دموکراسی کاملاً برخوردار شود و همان رویه­ای که دول بزرگ برای خود قبول کرده است و از آن نتیجه گرفته­اند قبول و پیروی کند" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص53)

"من نمی­دانم چطور است دول بزرگ دموکرات تعالی و ترقی و بقای مملکت خود را در آزادی و دموکراسی تشخصی داده­اند ولی در ممالکی شبیه ایران سعی می­کنند که مردم را از این مزایا محروم کنند"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص53)

" من و تمام رفقایم به یکدیگر قول شرف داده­ایم در این جلسه به ملت ایران به ملت ایران قول می­دهیم که تا جان در بدن داریم و تا وداج و سبات ما[شاهرگ گردن] را قطع نکرده­اند با هر حکومت انفرادی که می­دانیم پس از آن حکومت انفرادی زنگ زدۀ دیگری برقرار می­شود و سیاست آمریکا که به کلی از بین برود دو دولت مجاور ما با هم بسازند قویاً مخالفت می­کنیم." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص53)

"خدا شاهد است که اگر ما را بکشند پارچه پارچه بکنند زیر بار حکومت این جور اشخاص(رزم­آرا) نمی­رویم. به وحدانیت حق خون می­کنیم می­زنیم و کشته می­شویم (با عصبانیت) اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی­ترم می­کشم همینجا شما را می­کشم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص59) مورخ 8/4/1329

"اگر شما می­خواهید مملکت را اصلاح کنید باید با مردم همراه شوید" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص66)

"امروز مملکت انگلستان بقایش به چه چیز است؟ بقایش به این است که می­گوید هر کس آزاد است هر حرفی دارد بزند اگر صحیح گفت می­شنوند اگر غلط گفت خودش را زحمت داده است." ص66

"امروز که روز تجزیه ایران است اگر حرف نزنم باید بروم در خانۀ خود بمیرم نمی­توانم تحمل کنم ایران تجزیه شود من سکوت کنم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص73)

"من باید تا ساعت آخر تا جان در بدن دارم از وطنم دفاع کنم"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص73)

"وای به حال مملکتی که مصلح آن منحصر به فرد باشد چنانچه این مصلح رفت تکلیف مردم چه می­شود؟"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص75)

"من نگفتم و نمی­گویم که شهردار هر شهر را مردم خود انتخاب نکنند زیرا ترتیبی که تا کنون بود سبب شده که شهردار به افکار مردم توجه نکند و با پشتیبانی بعضی از نمایندگان شهردار کسی بشود که مردم او را نخواهند. یا اینکه در قانون انجمن­های ایالتی و ولایتی دورۀ اول تقنینیه تجدید نظر نشود و در هر استان انجمن­های نامبرده تشکیل نشوند ولی تشکیل دولت­های خودمختار سبب خواهد شد که بعد وطن عزیز ما به دولت­های کوچکتر تجزیه شود." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ ص76)

"ای مرگ بر آن افسرانی که باید در راه حیات و مصالح ایران کشته شوند اکنون مجری این نقشه شده و می­خواهند نام ایران را از صفحۀ تاریخ معدوم نمایند." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص76)

"البته امتیاز نفت و یا تمدید امتیاز دارسی از تحت الحمایه­ای مثل بحرین آسان­تر است تا آنها را از دول بزرگی مثل ایران درخواست نمایند." (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص76)

"ما که ایرانی هستیم باید از وطن خود دفاع نمائیم وبدانیم آنروزیکه دولت اتحاد جماهیر شوروی از پیشه­وری امتیاز گرفت روزیست که آمریکا و انگلیس هم در ایران می­توانند بمانند" (نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص78)

"جبهۀ ملی با آنچه در قانون اساسی در باب ایالات و ولایات و شهرها ذکر شده موافقت کامل دارد و انجمن­های ایالتی و بلدی را که بر طبق قوانین موجوده تشکیل گردد لازم و مفید می­داند و بر فرض که پاره­ای از مواد[تغییر کند] به شرط اینکه منطبق بر قانون اساسی و متمم قانون اساسی باشد نیز موافق است و به عکس با هر قانون دیگری که بالمال وسیلۀ تجزیۀ مملکت قرار گیرد ولو آنکه ظواهر فریبنده و جالب تهیه شده باشد با تمام قوا مخالفت می­نماید"(نطق­های دکتر مصدق در تدارک مقدمات ملی شدن صنعت نفت در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی،ج1/انتشارات مصدق/ ج1/ص83)

*************************************

"بنده به نان و قماش اهمیت نمی­دهم. آنچه را که بنده اهمیت می­دهم استقلال ایران است." (نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص 1)

"به عقیدۀ من وکیل ملت آن کسی است که در نفع ملت رای بدهد و هر کس که بر ضرر ملت رای داد ولو اینکه تماینده حقیقی مردم باشد، چون خیانت کرده است از وکالت منعزل است." (نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص 2)

"ما هیچ وقت نگفتیم که کار مردم را تا آنجا که سکته به استقلال و تمامیت کشور نخورده دست مردم داده نشود." (نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص13)

"من 34 سال است بعد از مراجعت از اروپا بعد از خاتمۀ تحصیلاتم در این مملکت با هر کسی که بد عمل بوده، با هر کسی که خیانت به مملکت کرده مبارزه کرده­ام و هیچ هراسی نداشتم. بمن هر قدر فحش دادند بر عظمت و شان من افزوده است"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص21)

"آن کسی که برای جامعه کمر همت ببندد از کشته شدن، از ضرب و شتم هراسی نمی­کند، چطور می­شود که ازدشنام و ناسزا بترسد؟"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص22)

"وزرا و وکلا نمی­توانند به عنوان نبود آزادی خود را تبرئه کنند چونکه آنها مجبور نبودند کار قبول کنند تا اینکه نسبت به مملکت خیانت کنند." ... " بنده عرض نمی­کنم که تقی­زاده و امثال او می­توانستند درمقابل شاهنشاه مقتدری مثل اعلیحضرت رضاشاه مقاومت کنند. ولی می­خواهم عرض کنم که تقی­زاده و امثال او اگر دارای اصل ثابتی بودند باید از قبول کار، آن هم کار موثری مثل وزارت دارائی که در آن وقت می­­بایست قرارداد نفت بگذرد خودداری می­کردند." (نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ صص 52و54)

" در هر کجا افسران برای دفاع از حقوق مملکت جنگ می­کنند و کشته می­شوند ولی در این مملکت سپهبد می­خواهد دست وکلا را ببندد و تسلیم شرکت نفت کند. ای مرگ بر آن کسانی که بجای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار می­دهند." (نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص56) به تاریخ 27/7/1329

"نمایندگان جبهۀ ملی غیر از خیر مملکت و صلح بین­المللی مطلقاً منظور و مقصودی ندارند"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص70)

"نظر ما این است که کشورمان تا سر حد امکان از اصول دموکراسی استفاده کند"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص120)

"مملکت ایران باید به طریق دموکراسی و بر طبق اصول مشروطیت اداره شود. دیکتاتوری مملکت ما را به روز سیاه نشانده و ملت ایران هیچ وقت طالب آن نبوده و نیست. ملت ایران از دیکتاتوری بهره­ای جز حبس و زجر و ذلت و بد بختی نبرده است و نخواهد برد." (نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص120)

"حبس و حتی مرگ برای خود من اهمیتی نداشته و ندارد. ولی شاید تا کنون کسی مطلع نباشد که در اثر حبس من و فشار دولت دیکتاتوری، دختر بیچاره­ام مشاعر خود را از دست داده و اکنون در یکی از بیمارستان­های سوئیس بسر می­برد. همین فرزند دلبندم زمانیکه در زندان به سر می­بردم سعی می­کرد خود را زیر اتومبیل دیکتاتور بیندازد و جان خود را از مشقت و رنج و مذلت و بدبختی که برای او فراهم شده بود خلاص کند"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص121)

"دوستی من ارتباطی به امور سیاسی ندارد"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص127)

"آزادی فردی حق غیر قابل انکار افراد هر جامعه است و به طوریکه گفته­اند :" برای آزادی حدی نیست مگر آنجائیکه آزادی دیگران شروع می­شود" "(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص130)

در انتقاد به برخی از اصول کمونیسم:

"من با بعضی از اصول کمونیسم از آن جمله مخالفت با ازادی فردی [...] موافق نیستم"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص131)

 

در مورد اصول خوب کمونیسم:

"صاف و پوست کنده و بی­پروا عرض می­کنم در آنچه مربوط به حقوق کارگریست موافقت و هیچ وقت نمی­توانم حتی کوچکترین مخالفتی بنمایم.

این اصل اختصاص به کمونیسم ندارد که آنها برای خود یک مفاخری قرار دهند، بلکه از بدو اجتماع بشر هر فرد با عاطفه و هر شخص با وجدانی راضی نشده که یک فردی برای ادامۀ زندگی از نان خالی محروم شود و عدۀ دیگر آنقدر بخورند که از سیری شکم خود را بترکانند"(نطق­های دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی، ج اول،دفتر دوم/ ص131)

*************************************

"عقیده­ام این است که در ایران حزب بزرگ سَر نمی­گیرد. چون همه می­خواهند جزو کمیته و هیات عامله باشند." ..."حزب بزرگ سر گرفتنی نبود. چون همه به حزب­های مختلف رفته­اند سر زده­اند. فکر می­کردم که مجمع بین­الاحزابی باشد که هر حزب مرام خود را حفظ کند و دو سه نفر نماینده به این مجمع بین­الاحزاب بفرستد، و در این مجمع بیشتر راجع به حقوق و قانون اساسی نظر بدهند و روس اصول قانون اساسی بحث و غور شود. امید می­رفت که از این مجمع بتوان بعدها سه سال، چهار سال، هروقت که بشود حزب بزرگ تشکیل داد"(رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص10)

"در ملاقات اول با نمایندگان خارجی با لباس مرتب و منتهای عزت و احترام پذیرائی کامل می­شد و تا پای پله­ها بدرقه می­دند. حتی برای جممعیت­هائی که به دیدن می­آمدند همین طور بوده ولی در دفعات بعدی در اطاق خصوصی خودم پذیرائی می­کردم روی تختخواب"(رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص15)

"برای یک سیاستمدار سه چیز لازم است:

1-      جرات باید داشته باشد که بتواند کاری انجام دهد

2-      از خود گذشتگی می­خواهد که از همه چیز بتواند بگذرد

3-       تصمیم به موقع باید بگیرد"(رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص24)

"من به هیچ چیز که مال خودم باشد اعتنا ندارم. این مملکت از دست می­رود این معشوقۀ ماست"(رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص48)

"اگر کسی به بت هم با عقیدۀ ثابت معتقد باشد باز قابل احترام است." (رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص53)

"موجودیت دولت من روی افکار ملت بود. نمی­شد جلو اظهار نظرهای مردم را گرفت و خفه­شان کرد." (رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص58)

"آقا یک سال اگر کار ما دوام پیدا می­کرد اصلاحات شروع شده به جائی می­رسید؛ اقتصاد بی نفت به طور کامل طبق برنامه­ای که شروع شده بود انجام می­گرفت؛ تعادل بودجه که داده بودیم جریان پیدا می­کرد؛ به واسطۀ اصلاحات وبالا رفتن سطح زندگی مردم، قهراً از موافقین(به اصطلاح منتقدین) توده­ای­ها می­کاست"(رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص58) مربوط به دوران بعد از کودتا

"افراد چپ عرض کنم به سرکار بر دو قسم­اند: تندرو بالذات و تندرو بالعرض، تندرو بالعرض آنهائی هستند که به واسطۀ بدی وضعیت جامعه رو به آنها می­کنند. وقتی که در جامعه اصلاحاتی به عمل آمد قهراً این دسته که تندرو بالعرض هستند جای خود می­ایستند و از قدرت تندرو بالفطره می­کاهند." (رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص58

"هر فرد بی­غرض آقا یک هدف فردی دارد یک هدف اجتماعی. هدف فردیش داشتن نان،آسایش خانوادگی و سلامتی است. هدف اجتماعیش هم آزادی در زندگی و آبادانی." (رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص59)

"برای قدرت دولت به وجود امنیت استدلال می­کردند...در صورتیکه امنیت فقط در طرق و شوارع بود که دزدان مسلح نمی­توانستند دستبردی به مال عابرین و مسافرین بزنند. ولی در شهرها و ادارات دولتی امینت برای اشخاصی وجود داشت که می­توانستند برضعفا مسلط شوند ... و دارای تمول سرشار و املاک بی­شماری بشوند. ولی امنیت به تمام معنا در مملکت نبود. آن چیزی که جایش بیش از هر چیز خالی بود و موجب ترقی و سعادت بشر است، آزادی است که در مملکت وجود نداشت. وضعیت نا به هنجار بعد از دیکتاتوری نتیجۀ امنیتی است که در آن دوره برقرار شده بود... من باب مثال می­توانم عرض کنم که خود اعلیحضرت شاه فقید مالک 5600 رقبه شد که اعلان ثبتی هیچ یک از این رقبات در یک جریده دیده نشد ولی اوراق مالکیت تمام آنها از ثبت اسناد به اعلیحضرت داده شد.... خلاصه اینکه به استناد امنیت در مملکت، هرچه می­خواستند می­توانستند صورت دهند." (رنج­های سیاسی دکتر مصدق/ ص86)

"اول کسی که با قرارداد(1919)  مخالفت کرد من بودم"(تقریرات مصدق در زندان/ ص48)

"جنگ بین­المللی اول با دوم این تفاوت را داشت که در جنگ اول متصدیان دولت اشخاص وطن­پرست و خیرخواه بودند و حاضر نشدند کاری را که دول متخاصم در جنگ بین­المللی دوم کردند انجام دهند. آن وقت روس و انگلیس مجبور بودند که پول مصرفی ایران را در خارج سکه بزنند و برای مخارج قشون خود به ایران بیاورند. ولی در جنگ بین­المللی دوم از دولت ایران اسکناس گرفتند و همان را در اینجا خرج کردند و معادل آن را هم به ما ندادند"(تقریرات مصدق در زندان/ ص63)

"من چون در دورۀ پانزدهم تقنینیه در انتخابات اقداماتی کرده بودم ولی نتیجه­ای نداده بود مایل به شرکت در انتخابات دورۀ شانزدهم نبودم و میل نداشتم که خود را وارد سیاست کنم اما پس از فکر زیاد دیدم که اگر ساکت بنشینم گناه کرده­ام." (تقریرات مصدق در زندان/ ص115)

اشاره به حوادث نهم اسفند و طرح ترور دکتر مصدق"آقا آدم را خدا نگه می­دارد، اینها حرف است." (تقریرات مصدق در زندان/ ص129)

"هر جا ملت است آنجا مجلس است"(تقریرات مصدق در زندان/ ص131)

"خفه کردن صدای مردم کار سیاست استعماری است .روش آنهاست که نفس کسی در نیاید تا هر کاری دلشان می خواهد بکنند وقتی اجازه داده شد که مردم حرفشان را بزنند و انتقاد کننند آنوقت دولت هر کاری دلش خواست نمی تواند بکند باید به هدف ملت و آرزوهای ملت توجه کند." (تقریرات مصدق در زندان/ ص133)

"وقتی اجازه داده شد که مردم حرفشان را بزنند و انتقاد کنند آن وقت دولت هر کاری دلش خواست نمی­تواند بکند باید به هدف و آروزهای ملت توجه کند. موجودیت دولت من روی افکار ملت بود پس نمی­شد جلو اظهار نظرهای مردم را گرفت و خفه­شان کرد"(تقریرات مصدق در زندان/ ص133)

"توده­ای­ها بعضی نفتی-انگلیسی بودن و بعضی روسی بودند و ما از اینها ترس نداشتیم. ترس از کاری بود که شد یعنی با توپ زدند و مرا از بین بردند. ترس ما از خیانت قوای انتظامی و کودتا بود که شد." (تقریرات مصدق در زندان/ ص133)

"بالاتر از راضی کردن مردم هیچ چیزی نمی­شود." (تقریرات مصدق در زندان/ ص135)

"وقتی من والی فارس شدم رسم بود که در سلام­ها روسای پلیس جنوب هم به سلام والی می­آمدند. برای اینکه آنها نیایند و رسمیت به کارشان داده نشود اصلاً سلام رسمی را موقوف کردم ... فقط یک بار در تمام دورۀ اقامتم در شیراز همان روز عید 1300 آنها آمدند. بعد هم من به تهران حرکت کردم" (تقریرات مصدق در زندان/ ص156)

"آقا خدا می­داند پاک ماندن خیلی مشکل است. لازمه­اش این است که شخصی خیلی محرومیت­ها را قبول کند و خیلی با احتیاط و جمع و جور زندگی کند." (تقریرات مصدق در زندان/ ص156)

*************************************

بسیار معتقد به قول و قرار بوده و می­گوید:"کسانی که به حفظ قول معتقدند هرگز نقض قول نمی­کنند، اعم از اینکه قسم یاد کنند و یا نکنند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص86)

"مادرم چه حرف بزرگی زده بود که گفت:"وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که در راه مردم تحمل می­کنند" و این پند آن چنان در من تاثیر نمود که هر وقت موضوعی پیش می­آمد که با منافع مردم تماس داشت از همه چیز می­گذشتم و به خود می­گفتم آنجا که نفع مردم تامین نباشد نفع افراد تامین نخواهد بود."(خاطرات و تالمات مصدق/ ص106)

"آزادی بیان و قلم از این جهت جزء ارکان مشروطیت است که مردم را به نیک و بد امور آگاه و به شناسائی افراد هدایت می­کنند. اگر بیان آزاد نبود و قلم کار نمی­کرد چطور ممکن بود به هویت اشخاص و اعمالشان پی برد و چطور می­شد که اعمال متصدیان امور را بررسی کنند و به حالشان معرفت پیدا نمایند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص106)

"کسانی که از بیان و قلم هراس کنند و از آن جلوگیری نمایند نه تنها مرتکب عملی می­شوند که مخالف قانون اساسی است بلکه خدمت به اجانب و خیانت به وطن می­نمایند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص106)

"سیاست خارجی خواهان آنچنان کسانی هستند که نگران وطن­پرستی آنان نباشند و با اشخاصی کار می­کنند که خود را تابع صرف آنها بدانند" (خاطرات و تالمات مصدق/ ص122)

"این سلیقۀ انگلیسی­هاست که اول حداکثری می­خواهند، چنانچه طرف با دلیل و برهان مخالفت نمود باز از خود او به هر حداقلی که ممکن باشد استفاده می­نمایند و برای اثبات بی­غرضی خودشان کوچکترین استفادۀ از اشخاص با عقیده و ایمان را به بزرگترین استفادۀ از اشخاص سرسپرده و بی­ایمان ترجیح می­دهند و از کسان بی­عقیده و بی­ایمان وقتی می­خواهند استفاده کنند که هیچ فرد کم ایمانی هم خود را در معرض استفاده قرار نداده باشد." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص129)

"شرط اول هر اقدام دانستن است سپس خواستن و بعد توانستن"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص144)

علت عدم همکاری با رضاشاه: " قبول کار هم از یک دیکتاتور مستلزم استعفا از شخصیت و آزادی عقیده بود"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص179)

"من در تمام مدت زمامداری خودم با هیچ یک از دول بیگانۀ موثر در سیاست ایران خواه دولتین آمریکا و انگلیس، خواه دولت شوروی سازشی نداشته و مصالح ممکلت و وطنم را به همه چیز حتی به جان خود ترجیح داده­ام و آنچه گفته و کرده­ام تمام در منافع ملت ایران بوده و آنچه هم در این مملکت بر علیه من صورت گرفت طبق نظریاتی بود که سیاست خارجی ترسیم نموده بود"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص192)

"تا 25 مرداد شب که دستخط عزل به من رسید در هیچ یک از احزاب توده و سایرین هیچ گونه خلاف نظم دیده نشده بود و شهر آرام بود وامور جریان طبیعی خود را طی می­کرد." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص195)

"در طول یکصد و پنجاه سال اخیر در این مملکت با کسانی که به حمایت از منافع وطن خویش برخاسته­اند با حربه­های گوناگون مبارزه کرده­اند و هریک از آنها را به نوعی از میان برده­اند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص216)

"در مملکت مشروطه برای اینکه مقام سلطنت محفوظ و مصون از تعرض باشد پادشاه مسئول نیست و به همین جهت است که گفته­اند پادشاه سلطنت می­کند نه حکومت"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص218)

"من هیچ وقت داوطلب کار نبوده­ام و هر وقت کاری به من پیشنهاد شده و قبول کرده­ام جز خدمت به وطن عزیزم نظری نداشته­ام." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص228)

"دول استعماری تجربه دارند و می­دانند در نقاطی که مردم می­توانند اظهار احساسات کنند و در خیر و شر خود اظهار عقیده نمایند نمی­تواند توفیق حاصل کنند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص231)

"صاحبان عقیده و ایمان از مرگ هم نباید هراس کنند چه رسد به فحش ناکسان. چونکه اصل مصلحت اجتماع است. آنجا که مصالح اجتماع تامین نباشد مصالح افراد تامین نخواهد بود و تشخیص اینکه چه اشخاصی روی مصالح جامعه مقاومت می­کنند و چه اشخاصی روی مصالح خودشان، با مردم است و الحق هم که مردم از عهدۀ این تشخیص خوب برمی­آیند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص249)

"دادن اختیارات در مواقع عادی آن هم به اشخاصی که از آن در نفع بیگانگان استفاده کنند چون مخالف مصلحت است مخالف قانون اساسی هم هست ولی در مواقع جنگ و غیر عادی دادن اختیارات موافق روح قانون اساسی است چونکه قانون اساسی برای مملکت است نه مملکت برای قانون اساسی"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص251)

"اجتماع ما روی این اصل درست نشده بود که به سود یکدیگر کار کنیم و از یکدیگر راجع به نظریات خصوصی حرف بشنویم. اجتماع ما روی این اصل درست شده بود تا ملت به هدف نرسد از هم جدا نشویم و برای رسیدن به مقصود با هم متفق باشیم." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص252)

"جبهۀ ملی حزبی نبود و در مجلس اکثریت نداشت تا بتواند دولت را حفظ کند. جبهۀ ملی اقلیتی بود که افکار عمومی پشتبان آن شده بود و این پشتیبانی جهتی ندشت جز الهامی که جبهه از افکار عموم می­گرفت. دولت اینجانب که روی افکار جامعه تشکیل شده بود می­بایست از افکار عمومی تبعیت کند همچنان که کرد و تا سقوط نکرده بود از حمایت مردم برخوردار بود." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص252)

"تا هزارها مثل من در راه آزادی جان ندهند ملت ایران هیچ وقت به آزادی و استقلال نخواهد رسید." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص257)

"هیچ کس غیر از خود مردم بیشتر به صلاح مردم عمل نمی­کند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص269)

"تغییر رژیم موجب ترقی ملت نمی­شود و تا ملتی دانا و رجالی توانا نباشد کار مملکت به همین منوال خواهد گذشت." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص273)

"برای کسانی مثل من بیگانه، بیگانه است در هر مرام و مسلکی که باشد." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص273)

"ملل دیگر چه تلفاتی که برای آزادی و استقلال ندادند تا به مقصود رسیدند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص277)

"موقع انتخابات دورۀ هفدهم تقنینیه پسرم را که معاون وزارت راه بود از کار برداشتم و کسر حقوق او را از خود پرداختم تا گفته نشود دولت در انتخابات دخالت نمود و از کارگران وزارت راه سوءاستفاده نمود." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص282)

"عدالت اجتماعی آن عملی را گویند که نسبت به تمام افراد و در تمام کشور به یک صورت اجرا شود." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص284)

"تا هزارها مثل من در راه ازادی فدا نشوند وطن عزیز ما ایران روی آزادی و استقلال را نخواهد دید." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص300)

"محکومیت «روی اوضاع و احوال خصوصی» مظلومیتم را ثابت نمود و برای من که در راه وطن عزیزم می­خواهم کشته شوم پلۀ اول افتخار است." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص317)

"تقصیراتم فقط این بود که در زمان تصدی من شاهنشاه مثل یک پادشاه مشروطه در این مملکت سلطنت می­کردند و در این مدت بنا به اطلاعات من سوءاستفاده­ای نفرمودند." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص340)

"همه می­دانند که سلسلۀ پهلوی مخلوق سیاست انگلیس است چونکه تا سوم اسفند 1299 غیر از عده­ای محدود کسی حتی نام رضاخان را هم نشنیده بود و بعد از سوم اسفند که تلگرافی از او به شیراز رسید هر کس از دیگری سوال می­کرد و می­پرسید این کی است؟ کجا بوده و حالا این طور تلگراف می­کند؟"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص343)

"همه می­دانند که سلسلۀ پهلوی مخلوق سیاست انگلیس است چونکه تا سوم اسفند 1299 غیر از عده­ای محدود کسی حتی نام رضاخان را هم نشنیده بود و بعد از سوم اسفند که تلگرافی از او به شیراز رسید هر کس از دیگری سوال می­کرد و می­پرسید این کی است؟ کجا بوده و حالا این طور تلگراف می­کند؟"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص343)

"من هیچ وقت برای دفاع از مصالح مملکت سر نزده­ام و تا آنجا که از یک فردی برآمده است از وطن عزیزم دفاع کرده­ام و اکنون نیز با اعمال دولی که به عنوان جلوگیری از تسلط کمونیسم خود این کشور را مسخر کرده­اند و از آزادی و استقلال جز اسم چیزی برای ایران باقی نگذارده مخالفم." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص356)

"مبارزه­ای که ملت ایران نمود از نظر تحصیل پول نبود بلکه برای به دست آوردن آزادی و استقلال تام بود." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص365)

"از شاهنشاهی 2500 ساله دم زدن چه آسان، درشاهنشاهی 2500 ساله سلطنت کردن چه مشکل"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص374)

"راجع به مطبوعات عرض می­کنم که در هیچ زمانی جرائد کشور مثل ایام تصدی من آزاد نبودند و از این چه بیشتر آزادی که وقتی نخست­وزیر شدم به اطلاع عموم رسانیدم هر قدر از من و دولت انتقاد کنند مورد تعقیب قرار نخواهند گرفت و نتیجه این بود اگر انتقاداتی منصفانه می­شد دولت رفتار خود را تصحیح می­کرد و این در صلاح ملت و دولت هر دو بود و چنانچه انتقادات مغرضانه بود در مردم تاثیر نمی­کرد و انتقاد کننده خود رسوا و مفتضح می­گردید." (خاطرات و تالمات مصدق/ ص374)

"من با هیچ یک از امپریالیسم­ها ارتباطی نداشته­ام. هرچه گفته­ام، هرچه کرده­ام، تمام روی مصالح ایران بوده است و بس"(خاطرات و تالمات مصدق/ ص385)

*************************************

در تشریح اینکه تابع سیاست زور و استعمار نخواهد شد و تابع وجدان خود است:"البته واضح است که سیاست فارس تابع سیاست ایران و سیاست ایران هم مطیع سیاست یک جماعتی از اهل دنیاست ولی سیاست ارادتمند مطیع وجدان خودم است."(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص44)

در اشاره به اوضاع کشور در سال 1323:" اوضاع خراب مملکت که امروز قبول خدمت برای هر کس واجب عینی است." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص65)

در نامه به سفیر شوروی در مورد عدم اجازۀ اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی"در تمام دورۀ زندگی مصلحت ایران را با هر چیز نتوانستم عوض کنم و هیچ عاملی نتوانسته است مرا از صراط مستقیم منحرف کند از هر چیر صرف نظر کردم که با بیدادگری مبارزه کنم حبس و تبعید شده و حتی مواجه با مرگ گردیده­ام و تمام این مشقات به عقاید راسخ من نتوانسته­است خللی وارد کند. من ایران را دوست می­دارم همانطور که شما خاک شوروی را دوست دارید." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص74)

"آنچه در زمینۀ عقاید خود گفته­ام ندای ندای ایمان و صدای قلب من است و هر کس که بخواهد در رویۀ من تاثیر کند فقط با یک عملی که به معتقدات من نزدیک باشد می­تواند مرا شیفتۀ خود سازد." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص74)

"در مملکت مشروطه باید احزاب عرض اندام کنند و انتخابات را به دست گیرند به شرط اینکه متکی به نیروی ملی و معنوی باشند و پیشرفت خود را منحصراً به وسیلۀ تبلیغات معمول در کشورهای مترقی جایز دانسته و آزادی در حدود مقررات قوانین برای تمام افراد و احزاب بشناسند نه اینکه به بعضی وسایل مردم را مرعوب و میدان عمل را انحصار خود نمایند." (نامه­های دکتر مصدق/ص91)

"من هیچ وقت دنبال کاری نرفته­ام زیرا هر کس که داوطلب باشد محتاج به مساعدت است و کمتر کسی است که از نظر مصالح مملکت با داوطلب مساعدت کند. به من هر وقت کاری تکلیف شده اگر از روی صمیمیت بوده از قبول آن خودداری ننموده­ام." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص99)

"به عقیدۀ من هیات حاکمه را به سه دسته می­توان تقسیم کرد: منفی-مثبت و خادم صدیق

منفی-آن کسی است که جرات و جسارتش برای کار کم و طالب حسن شهرت هم می­باشد. از اوضاع طوری انتقاد می­کند که به هیچ کس برخورد و از قبول هر کاری که در عمل کوچکترین لطمه به حیثیات ظاهری او وارد کند خودداری می­کند. خلاصه اینکه هیچ ناسزائی را برای خدمت به مملکت قبول نکند و چون قدر متیقن این است که منفی­باف و دزد و خیانتکار نیست و کسی از او متضرر نمی­شود مردم همه با او موافق و از رویۀ او همگی تحسین می­کنند.

مثبت- کسی است که در هیات حاکمه بسیار موثر و از قبول هر کاری چه خوب و چه بد برای تامین مصالح و نظریات خود مضایقه نکند این دسته اشخاص چون نظریات شخصی دارند همه با هم متفق و صنف خود را حفظ می­کنند و برای پیشرفت مقصود با هر نیک و بدی می­سازند و چون معتقد به اصول نیستند هیچ وقت مواجه با مشکلات نمی­شوند.

خادم صدیق- بین این دو دسته کسانی هستند که از نظر مصالح عمومی خود را مواجه با هر مشکلی می­کنند و از هیچ ناسزا و بدی حتی ضرب و شتم و مرگ باک ندارند که این دسته را باید خادمان صدیق گفت." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/صص 98و99)

"سکوت سبب می­شود که مردم تصور کنند که اینجانب هواخواه سیاسی یک طرفی می­باشم، در صورتیکه ایرانی به دنیا آمده و ایرانی از دنیا می­روم و به هیچ یک از سیاست­ها بستگی ندارم"(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص102)

"یکی از مزایای دموکراسی این است که مردم بتوانند به طور آزادانه اظهار عقیده کنند." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص102)

" به عقیدۀ اینجانب نجات کشور ما منحصراً در ایمان به دموکراسی حقیقی و ایجاد حکومت واقعی مردم بر مردم است و هر نوع حکومتی که به آراء و افکار عمومی متکی نباشد نه تنها قادر نیست خدمتی انجام دهد بلکه منشاء بدبختی­ها و مصائب عظیم برای ملک و ملت خواهد شد و سرانجام خود و مملکت را نابود خواهد ساخت." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص116)

"ایجاد حکومت دموکراسی یک راه بیشتر ندارد و آن انتخابات آزاد است که جز با الغا حکومت نظامی و عدم دخالت دولت به نفع یا به ضرر اشخاص صورت پذیر نیست." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص116)

"اگر انتخابات به دست مردم انجام گیرد یعنی مردم بتوانند هر که را بخواهند روانه مجلس کنند مجلس شورای ملی نماینده قاطبۀ مملکت است و تقریباً محال است که جز به صلاح موکلین خود قدمی برداردو آنچه در حکومت مردم بر مردم در درجۀ اول اهمیت است همین یک نکته اساسی است." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص116)

"نماینده مردم هر که باشد بهتر از نماینده دولت است ولو اینکه نمایندۀ مردم عادی و بی­خبر باشد." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص116)

"ملی کردن صنایع حق حاکمیت هر ملتی است و بر فرض اینکه قراردادها و یا امتیازاتی با اشخاص و شرکتهای خصوصی نسبت به آن صنایع منعقد شده باشد که از جمیع جهات حقوقی هم فرض صحت آن شود چنین قراردادها یا امتیازات مانع از اعمال حق حاکمیت ملی نخواهد بود و هیچ مقام بین­المللی هم صلاحیت رسیدگی به چنین امری را ندارد." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص166)

تلاش برای کمک به کشورهای ضعیف در تلگراف به رئیس هیات نمایندگی ایران در هفتمین دروۀ مجمع عمومی ملل متحد-22 مهر 1331 :"چون یکی از هدف­های اساسی سیاست خارجی دولت اینجانب همراهی و کمک به ممالکی است که برای حفظ استقلال و حق حاکمیت خود مجاهده نمایند.، در این موقع نیز که موضوع مراکش و تونس در مجمع مورد مذاکره قرار خواهد گرفت، صریحاً دستور داده می­شود که هیات نمایندگی ایران حداکثر مساعدت­های ممکنه را برای تحصیل استقلال و حاکمیت ممالک محروم آفریقائی به عمل آورد و ضمناً اگر لازم باشد چون ممالک مذبور نماینده در مجمع ندارند رسماً اعلام دارند که دولت ایران حاضر است صدای مظلومانۀ آنها را از پشت تریبون مجمع به گوش جهانیان برساند." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص217)

"تا هزارها مثل من در راه آزادی فدا نشوند وطن عزیز ما ایران روی آزادی و استقلال را نخواهد دید." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص249)

" عقب ماندگی ما ایرانیان به علت نداشتن تشکیلات سیاسی و اجتماعی است و این نقیصه سبب شده که ایران عزیز آزادی و استقلال خود را از دست بدهد و هیچ فرد ایرانی نتواند کوچکترین اعتراضی بکند." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ ص 299 / در پاسخ نامه شورای جبهه ملی مقیم آمریکا)

تقدیم عکس خود به کسانی که از نظر او در راه درست مبارزه هستند که شرایط زیر را هم برای آنها گفته است:" به کسانی که وقتی پای مصالح عموم به میان آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرف نظر کنند. به کسانی که در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق بشوند مرد و مردانه می­ایستند و یکدنگی به خرج می­دهند و باز به کسانی که در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می­گذرند این عکس ناقابل اهدا می­شود."(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ ص305)

"جبهۀ ملی هیچ وقت نظری جز اعتلا و عظمت ایران نداشته و همیشه خواهان این بوده که هموطنان عزیز همه در سرنوشت خود دخیل شوند و با هرگونه فداکاری وطن عزیز را به مقامی که داشت برسانند و این نام عقب ماندگی که در نتیجۀ بی­کفایتی زمامداران گذشته نصیب کشور ما شده از بین برود و این آروز به نتیجه نمی­رسد جز اینکه افرادی شایسته و جوانان هنوز به همه چیز نرسیده در مقدرات مملکت شرکت کنند و کشور ایران صاحب رجالی کاردان و فداکار بشود."(نامه­های دکتر مصدق،ج1 / ص305)

"باید با اتحاد و هماهنگی کامل و انتخاب افرادی برای عضویت در شورای جبهۀ ملی آمال و آرزوی افراد وطن پرست عملی شود و دربهای جبهۀ ملی به روی کلیۀ افراد و دستجات و احزابی که مایل به مبارزه و از خود گذشتگی در راه واژگون ساختن دستگاه استعمار هستند مفتوح گردد و منتهای کوشش به عمل آید تا کسانی که خواهان آزادی و استقلال ایرانند به جمع مبارزان بگروند.» (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ صص 305 و 306)

او علیرغم تمام احترام در بین ملیون اما به خود اجازه تعیین رهبر را هم نمی­داد و نوشته بود:"رهبر را باید ملت تعیین کند نه بنده که سال­هاست از همه جا بی­خبرم." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ ص307)

"تعیین رهبر از حقوق بلاتردید ملت ایران است که هر کس را شایسته دانست عملاً رهبر کند."(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص319)

"در انتخابات آزاد وظیفۀ هر فرد از افراد این است که شرکت کنند بلکه بتوانند گامی در راه آزادی و استقلال وطن بردارند و تشخیص انتخابات آزاد با مقررات و تشکیلات درست شده قبل از خاتمه انتخابات کاریست بس مشکل و هیاتی لازم است تشکیل شود که با ملاحظه احوال و اطراف آن را پیشگوئی کند و تکلیف افراد علاقمند را در شرکت و یا عدم شرکت معلوم بدارد و رای چنین ملتی را محترم بشمارند و اجرا نمایند." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ ص313)

اما فرازهای طلائی سخنان او در تبعید رهنمودهائی است که در مورد جبهۀ ملی ارائه داده که باید راهنمای عمل قرار گیرند و در این مورد می­گوید:"جبهۀ ملی سوم ایران مرکز تجمع احزاب و جمعیت­های سیاسی  و جامعۀ روحانیت و جامعۀ دانشجویان در سازمان­های سیاسی و اجتماعات صنفی و اتحادیه­ها و دستجات محلی است که هر یک از اینها مرامی خاص برای خود داشته باشند و با جبهۀ ملی سوم فقط دارای یک مرام مشترک باشند که آزادی و استقلال ایران است.» (نامه­های دکتر مصدق، محمد ترکمان، نشر هزاران، چاپ اول، صص 315 )

"جبهۀ ملی را باید  مرکز احزاب کشور دانست که همه به یک اصل معتقد باشند و آزادی و استقلال مملکت است. ...

هر یک از احزاب و اجتماعات می­توانند نماینده خود را برای شرکت در انجام وظایف روانه جبهه کنند و جبهه او را بپذیرد و چنانچه با صلاحیت آن نماینده موافق نباشد اعزام نماینده دیگری را از آن حزب یا جمعیت تقاضا کند... "(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص 318)

" هر حزب و هر اجتماع برای خود مرامی دارد و هیچ وقت حاضر نمی­شود از مرام خود دست بکشد و تشکیلات خود را منحل نماید. صلاح جبهۀ ملی هم در این است که کاری به مرام دیگران نداشته باشد فقط اجرای مرام خود را تامین نماید. بنابر این تعریفی که می­توان از جبهۀ ملی نمود این است: « جبهۀ ملی مرکز احزاب و اجتماعات و دستجاتی است که برای خود تشکیلاتی دارند و مرامی جز آزادی و استقلال ایران ندارند.» این مرام چیزی نیست که یک عرۀ قلیل و هرقدر صاحب فکر بتوانند در مملکت آن را اجرا نمایند. بلکه مجری این مرام باید ملت ایران باشد. گذاردن یک عده­ای در خارج و عدم پذیرش آن به هر عنوان که باشد بر خلاف مصالح مملکت است." (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ ص 322)

او برای حضور دانشجویان در جبهۀ ملی و مبارزات ملی اهمیت خاصی قائل بوده و آنها را به عنوان قشری که «تحصیل کرده بوده و هنوز در سیاست آلوده نیستند» می­خواند و گفته بود: "مقصود اینجانب از آن پیام این بود که جبهه تشکیل شود از احزاب و اجتماعات و دستجاتی که حاضر بودند در راه آزادی همه چیز خود را فدا کنند که دراین گروه دانشجویان فوق آنها بودند چونکه تحصیل کرده و در سیاست آلوده نشده بودند" (نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص324)

"اکنون اجازه می­خواهم که عرض کنم شما دانشجویان عزیز جزئی از افراد مملکتید و نمی­توانید به تنهائی کار مفیدی انجام دهید مگر اینکه با سایر تشکیلات مملکتی همکاری کنید"(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ ص322)

"شورای مرکزی جبهه باید از تمام احزاب و دستجات و سازمان­های صنفی و محلی تشکیل شود تا جبهه تقویت گردد و مورد احترام ملت باشد."(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص330)

"یک مرتبه دیگر نظریات خود را در خصوص جبهۀ ملی ایران در اروپا و آمریکا به استحضار آن هیات محترم برساند و ان این است که این دو جبهه هر کدام در محل خود استقلال تام دارند و هیچ یک حق دخالت در کار دیگری را ندارد."(نامه­های دکتر مصدق،ج1/ص344)

"بنده خدمت به این آب و خاک را مقدس­ترین وظیفه می­دانم." 2 سرطان 1301(نامه­ها و مکتوبات دکتر مصدق جلد دوم/ ص60)

"اگر انتخابات آزاد شد مردم من حیث المجموع بهترین را انتخاب می­کنند." (نامه­ها و مکتوبات دکتر مصدق، جلد دوم/ص86)

"دوای درد ایران آزادی انتخابات است و اگر ملت ایران علاقه مند به آتیه خود بوده و از تکرار مصائب گذشته بخواهد جلوگیری کند باید به هر قیمتی است این نعمت گرانبها را به دست آورده و آن را حفظ کند." (نامه­ها و مکتوبات دکتر مصدق جلد دوم/ص86) 29 آذر 1325

اشاره به مضرات دیکتاتوری: "ممالک نیرومند اروپا مانند آلمان و ایطالیا هم که از رژیم دیکتاتوری به موقعیت ممتازی رسیدند، عاقبت گرفتار سرنوشت شومی شدند که امروز موجب رقت عالم است." (نامه­ها و مکتوبات دکتر مصدق جلد دوم/ص88) 16دی1325

عید وی زمانی است که مردم آزاد باشند و در این مورد نوشته بود:"خواهانم به همت افراد وطن­پرست از زن و مرد روزی برسد که ملت ایران بتواند آزادی و استقلال از دست رفتۀ خود را به دست آورد و خود را در ردیف دول مستقل و آزاد قرار دهد و آن روز است که ما می­توانیم به یکدیگر تبریک بگوئیم و اظهار شادی کنیم." (نامه­ها و مکتوبات دکتر مصدق جلد دوم/ص266)

در نفی دیکتاتوری: "ممالک نیرومند اروپا مانند آلمان و ایتالیا هم که از رژیم دیکتاتوری به موقیعت ممتازی رسیدند عاقبت گرفتار سرنوشت شومی شدند که امروز موجب رقت عالم است." 16/10/1325 (نامه­ها و مکتوبات دکتر مصدق جلد دوم/ محد ترکمان / ص88)

*************************************

"من دیناری منافع شخصی نداشته­ام و اگر به نهضت ملی ایران ادامه داده­ام برای این بوده است که ملت ایران در جزو ملل آزاد دنیا واقع شود. ملت ایران همان مقام شامخ تاریخی خود را به دست آورد. شما از هموطنان خودتان که به اقطار دنیا مسافرت کرده ­اند بپرسید و ببینید پس از این نهضت ملی ایران با ایرانیان چه رفتاری داشتند و چه احترامی برای برای افراد ایرانیان که یک ملتی برای آزادی و استقلال خود مبارزه نموده داشته­اند."(مصدق در محکمۀ نظامی/ ص28)

"من در عمر اگر به کسی وعدۀ شفاهی هم داده­ام، تخلف نکرده­ام." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص28)

در مورد مجسمه­های رضاشاه:" اگر ما مجسمه­ها را می­آوردیم کار می­گذاشتیم، حیثیت ملت ایران را برده بودیم. به جهت اینکه شاه فقید را انگلیسی­­ها در این مملکت شاه کردند. و وقتی هم که خواستند، این شاه با عظمت و اقتدار را به وسیلۀ دو مذاکره در رادیو از مملکت بردند." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص38)

"ملتی به مجسمۀ اشخاص احترام می­کند که آن اشخاص هم برای آن ملت ارزش قائل باشد. شاه فقید برای مردم این مملکت ارزش قائل نبود." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص39)

"محکومیت ناشی از ایمان و عقیده، محکومیتی که نتیجۀ مبارزۀ آزادی و استقلال مملکت است چیزی نیست که مرا متاثر کند بلکه موجب خوشوقتی است و افتخار من است." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص90)

"تسکین افکار به توقیف و تبعید و شدت عمل فراهم نمی­شود، و هرچه از این قبیل کارها بیشتر شود نتیجۀ معکوس می­دهد و بدتر می­شود. من به قدرت مردم کار کردم و اگر افکار عمومی نبود چطور می­توانستم انگلیسی­ها را بیرون کنم." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص95)

خطاب به داگاه نظامی شاه:"شما جز اینکه مرا اعدام کنید کاری نمی­توانید بکنید." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص112)

"در هر مجلسی دستجات یا فراکسیون­هائی هست که از نظر مرام حزبی و مسلکی و یا اگر مرام و مسلکی نباشد از نظر منافع خصوصی با یکدیگر اختلاف دارند و هر یک سعی می­کند که جریان مجلس را به نفع خود درست کنند. چنانچه موفقیت یا عدم موفقیت دسته فقط در امور داخلی تاثیر داشته باشد، ضرری متوجه مملکت نمی­شود. همیشه این قبیل اختلافات در ممالک مشروطه یا غیر مشروطه بوده و لازمۀ پیشرفت و ترقی هر مملکت رقابتی است که افراد یا احزاب بین خود می­کنند. چنانچه رقابت از بین برود، سیر تکامل و ترقی متوقف می­گردد ولی گاه ممکن است که اختلاف دستجات با هم به ضرر مملکت تمام شود و آن وقتی است که بین دولتی با یک دولت یا دول دیگر مبارزه یا جنگ درگیرد که در چنین مواقع دستجات و فراکسیون­های مجلس برای اینکه دولت مبارز خود را ضعیف نکنند و بتوانند بر حریف خود غلبه کند، همه با هم یکی می­شوند و یک دولت متحده از افراد تمام دستجات مخالف و موافق تشکیل می­دهند و تمام نمایندگان مجلس به بقا و پیشرفت آن علاقه­مند می­شوند تا اختلافات مرتفع شود." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص125)

"چنانچه از من سوال شود من چه می­خواستم و مقصودم چه بود، عرض می­کنم که می­خواستم هدف ملت ایران به پیش برود و کشور ایران همان مقامی را که داشته مجدداً به دست بیاورد." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص130)

"به من گناهان زیادی نسبت داده­اند ولی من خود می­دانم که یک گناه بیشتر ندارم و آن این است که تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی کوتاه کرده­ام." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص166)

"در تمام مدت زمامداری خود از لحاظ سیاست داخلی و خارجی فقط یک هدف داشته­ام و آن این بود که ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز ارادۀ ملت در تعیین سرنوشت مملکت دخالت نکند." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص166)

"پس از پنجاه سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم که جز تامین آزادی و استقلال کامل ممکن نیست که ملت ایران بر مشکلات و موانع بی­شماری که در راه سعادت و عظمت خود دارد غلبه کند و برای نیل به این مقصود تا آنجا که توانستم کوشیدم." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص166)

"راست است که می­خواستند سرنوشت من و خانواده­ام را درس عبرت دیگران کنند. ولی من مطمئنم که نهضت ملی ایران خاموش نشدنی است و هرگز فراموش نمی­شود؛ و سرنوشت افراد در مقابل حیات و استقلال ملل بی­ارج  بی­ارزش است. تنها آرزویم این است که ملت ایران عظمت و اهمیت نهضت خود را به خوبی درک کند و به هیچ صورت از تعقیب راه پرافتخاری که رفته است دست نکشد." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص166)

"گزاف نیست که بگویم که جنبش مردانۀ ملت ایران پایۀ استعمار را در سراسر خاورمیانه متزلزل کرده است و مردم این مملکت را در انظار جهانیان حیثیت و آبرو بخشیده است." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص167)

"اگر قبل از نهضت ملی و بعد به خارج رفته باشید می­بینید از اینکه ایران از خود برای آزادی و استقلال همت به خرج داده چه آبروئی تحصیل کرده بود." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص194)

"طبقۀ جوان مملکت چشم و چراغ و مایۀ امید مملکت هستند." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص195)

"ایشان آقا[آزموده دادستان ارتش] به من نسبت بی­ایمانی دادند و گفتند این دکتر مصدق ایمان ندارد. حالا شما می­خواهید قبول کنید می­خواهید قبول نکنید. بنده برای ایمان خودم باید چند کلمه عرض کنم. به من نسبت بی­ایمانی داد ولی خلوص عقیده و ایمان من و همکارانم سبب شد که مراجع بین­المللی مرا ذیحق بدانند و به من و دوستانم فرصت داد که با استمداد و همت هم­وطنانم به قطع نفوذ سیاست­های خارجی کمک کنیم. خدا را شکر که کار خود را کردیم گزاف نیست اگر عرض کنم که جنبش ضد استعماری ملت ایران کلیۀ پایگاه­های استعماری خاورمیانه را سست نمود. سوال می­کنم اگر ما ایمان نداشتیم هرگز می­توانستیم یک چنین موفقیت­هائی به دست آوریم؟"(مصدق در محکمۀ نظامی/ ص203)

"سیاست من سیاست استعماری نیست که مردم خفه بشوند و حرفشان را نتوانند بزنند." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص412)

در مورد میزان فعالیت در دوران نخست وزیری:" در روزهای عادی هم من لااقل 14 ساعت کار می­کردم." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص412)

"مسلک من مسلک حضرت سیدالشهدا است. یعنی آنجائی که حق در کار باشد با هر قوه­ای مخالفت می­کنم از همه چیز می­گذرم. نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم، هیچ چیز ندارم مگر وطنم را در جلو چشمم دارم"(مصدق در محکمۀ نظامی/ ص413)

خطاب به دادگاه نظامی:" دربارۀ بنده هیچ کاری بالاتر از اینکه بنده را به دار بزنید، نمی­توانید بکنید." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص421)

"من اگر در مدت دو سال و چند ماه تحمل زحماتی را نموده­ام، فقط برای این بوده است که خدمتی به جامعه بکنم والا نه احتیاج به کاخ نشینی داشته­ام و نه می­خواسته­ام حقوق آن را بگیرم"(مصدق در محکمۀ نظامی/ ص464)

"ملت ایران می­خواهد با آزادی و استقلال زندگی کند. یک خانۀ خراب که صاحبخانه در آن مستقل زندگی کند به از قصوری است که بسازند ولی در آن قصور آزاد نباشد." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص465)

"عقیدۀ من اصلاح امور مردم است و اینکه هر کس یک حداقل برای زندگی داشته باشد. از اولین روز که همین قانون اختیارات به من داده شد، من این ازدیاد سهم کشاورزان در دهات را اجرا کردم." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص577)

"اگر من بالای دار بروم قبول نمی­کنم که در مملکت مشروطه پادشاهی نخست وزیر را عزل کند." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص597)

"مجمسمه البته اگر بعد از اشخاص مردم خودشان بروند دست بکنند، خوب در ازای خدماتی است که صاحب مجسمه به مملکت نموده است." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص635)

"من هیچ وقت نخواستم آلت معطله باشم همیشه خواهان این بوده­ام که کاری را متصدی شوم که خدمتی به کشور و جامعۀ ایرانی بکنم. من هیچ وقت نه نظر به کاخ نشینی داشته­ام و نه خواسته­ام از حقوق یک چنین مقامی استفاده کنم." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص727)

"آنهائی که خواهان آزادی و استقلال ایرانند، خواه شاه باشد و خواه گدا، باید همه چیز خود را برای ایران بخواهند و با بودن یک ایران مستقل و آزاد یک زندگی شرافتمندانه­ای را طی نمایند." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص731)

"انیجانب نمی­خواهم عرض کنم که عواید نفت خدمت بزرگی به اوضاع اقتصادی مملکت و بالا بردن سطح زندگی مردم نمی­کند بلکه می­خواهم این را عرض کنم که عواید نفت وقتی برای ما مفید است که آزادی و استقلال ما از بین نرود یعنی مملکت را با عواید نفت معامله نکنیم." (مصدق در محکمۀ نظامی/ ص777)

  آخرين دفاع دکتر مصدق در دادگاه نظامي: " ... آري تنها گناه من و گناه بسيار بزرگ من اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم ترين امپراطوري هاي جهان را از اين مملكت برچيده­ام و پنجه در پنجه مخوف ترين سازمان­هاي استعماري و جاسوسي و بين المللي در افكنده­ام و به قيمت از بين رفتن خود و خانواده­ام و به قيمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفيق عطا فرمود تا به همت و اراده اين مملكت بساط اين دستگاه وحشت انگيز را در نوردم

 ...

سرنوشت من بايد مايه عبرت مرداني  شود  كه ممكن است در آتيه در سراسر خاورميانه در صدد گسيختن زنجير بندگي و بردگي استعمار برآيند

...

مصطفي را وعده داد الطاف حق                  گر بميري تو نميرد اين ورق

حيات و عرض و مال و موجودي من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرافرازي ميليون ها ايراني و نسل هاي متوالي اين ملت كوچك ترين ارزشي ندارد و از آنچه برايم پيش آورده اند هيچ تاسف ندارم و يقين دارم وظيفه تاريخي خود را تا سر حد امكان انجام داده­ام  من به حس و عيان مي‌بينم كه اين نهال برومند در خلال تمام مشقت هائي كه امروز گريبان همه را گرفته است به ثمر رسيده است و خواهد رسيد. عمر من و شما و هر كس چند صباحي دير و يا زود به پايان مي‌رسد . ولي آنچه مي ماند حيات و سرافرازي يك ملت مظلوم  و ستمديده است ...

چون از مقدمات كار و  طرز تعقيب و جريان دادرسي معلوم است كه در گوشه زندان خواهم مرد و اين صدا و حرارت را كه هميشه در كار خير بكار برده­ام خاموش خواهند كرد و ديگر جز اين لحظه نمي‌توانم با هم وطنان عزيز صحبت كنم از مردم رشيد و عزيز ايران مرد و زن توديع مي كنم و تاكيد مي نمايم كه در راه پرافتخاري كه قدم برداشته­اند از هيچ حادثه‌اي نهراسند و يقين بدانند كه خدا يار و مددكار آنها خواهد بود ." (پايان )(مصدق در محکمۀ نظامی/ ص779)

*************************************

"تمام چیزها در دنیا برای آزادی است"(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص 185)

"تمام نعمت­های دنیا بسته به آزادی است." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص 188)

"آنجا که در صلاح مملکت باشد از هیچ چیز نمی­ترسم. آن وقت از همه چیز صرف نظر می­کنم." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص 189)

"مملکت در سایه آزادی ترقی می­کند در سایه چماق ترقی نمی­کند." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص 205)

"آزادی و استقلال چیزی نیست که آن را بتوان بدون فداکاری و جانبازی به دست آورد. مللی که به این مقام نایل شده­اند آنقدر از خودگذشتگی نشان داده­اند تا به مقصود رسیده­اند."(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص311)

"شاه و قانون اساسی، مجلس و دولت، همه و همه برای مملکتند. پادشاهان بسیاری آمده و رفته و باز هم می­آیند و می­روند آنچه خواهد ماند و باید باقی بماند وطن عزیز ما ایران است." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص350)

"دولت متکی به مردم می­بایست با مردم همکاری کند و مردم را در تعیین مقدرات خود شرکت دهد تا بتوانند خود را در ردیف ملل آزاده قرار دهند." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص356)

"پیروی از هر اصلی که در مصالح مردم باشد واجب است." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص364)

"رفراندوم و مجلس هر دو خوبند به شرط آنکه کار در دست دولت خیرخواه باشد و مردم در اظهار عقیده و رای دادن آزاد باشند و دولت به هیچ وجه اعمال نظر نکند." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص368)

"در انتخابات آزاد نه فقط در یک دوره مردم نمی­توانند نمایندگان خوب انتخاب کنند بلکه در ادوار تقنینیه بسیاری باید تجربه حاصل کنند تا بفهمند چه اشخاصی برای نمایندگی صلاحیت دارند و آنها را انتخاب نمایند. انتخابات باید برای همیشه و در تمام ادوار تقنینیه آزاد باشد تا مردم بتوانند احزاب سیاسی و آن هم احزاب بزرگی که در مجلس اکثریت پیدا کنند تشکیل دهند. رفراندوم و مجلس هر دو بَدند و بسیار هم بَدند اگر مردم در اظهار عقیده و دادن رای آزاد نباشند و دولت آرا مردم را تعویض کند و نتیجه به نفع بیگانگان تمام شود."(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص368)

"ایرانیان ذاتاً وطن پرستند(با حالت گریه) و به هر وسیله می­خواهند راهی پیدا کنند که به وطن خود خدمت نمایند امیدوارم که مردان خیرخواه و وطن­پرست از فداکاری مضایقه نکنند و وطن عزیز خود را از غرقاب بدبختی و مذلت درآوردند و به دنیا ثابت کنند که ملت ایران تن به استعمار نخواهد داد و می­کوشد که مقام تاریخی خود را مجدداً به دست آورد و خود را در ردیف دول آزاد و مستقل دنیا قرار دهد." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص457)

"ملتی که نداند نمی­داند آزاد است[نیست] در جهل مرکب است. البته عمال خارجی راضی نمی­شوند که ملت بداند آزاد نیست و می­خواهد همیشه در جهل بماند تا مورد استفاده خود و اربابانش واقع شود. ملتی که نداند آزاد نیست برای آزادی و استقلال خود تلاش نمی­کند و همیشه مجری اوامر بیگانگان است. آزادی ملت به حرف نیست ملت معناً مستقل آن است که راجع به صلاح و صواب خود هر تصمیمی خواست اتخاذ نماید." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص458)

"همانطوری که یک فردی از افراد اگر پی به معایب خود نبرد و برای اصلاح خود نکوشد هیچ وقت معایب او رفع نمی­شود ملت هم که اجتماع افراد است اگر پی به معایب خود نبرد و تشخیص نداد که آزاد نیست هیچ وقت روی آزادی را نخواهد دید." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص459)

"من آرزو می­کنم که برای افتخار ایران شربت شهادت بنوشم." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص459)

"ملت صورتاً مستقل نه می­تواند در انتخابات دخالت کند و نه می­تواند کوچکترین انتقادی از اوضاع بنماید. ملت صورتاً مستقل آن است که هر تصمیمی دربارۀ او اتخاذ کنند سکوت اختیار نمایند و از ترس حبس و تبعید و تراشیدن سر و بریدن گوش و داغ بر پیشانی که در این ایام معمول شده اظهار نکند." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص460)

"تا ملتی نداند که مستقل نیست هیچ وقت برای استقلال خود قدمی بر نمی­دارد."(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص466)

"من زندگی را به هیچ می­شمارم ... از مرگ به هیچ وجه هراسی ندارم"(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص469)

"مجسمه هر سلطانی را باید بعد از او نصب کنند"(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص471)

اشاره به آزموده دادستان ارتش: "من شاه را برای مردم می­خواهم او از روی تملق مردم را برای شاه می­خواهد"(دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص471)

"من از محکومیت در یک دادگاه غیر قانونی ذره­ای بیم و هراس ندارم و تا جان دارم از وطن دفاع می­نمایم." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص471)

"من با نهایت جرات عرض می­کنم که نه تنها خودم بلکه وزرای دولتم نیز مدتی که متصدی ریاست دولت بوده­ام، کاری بر خلاف قانون و مصالح مملکت نکرده­اند." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص478)

اشاره به اینکه نه تنها حقوقی نگرفته بلکه مخارج نخست­وزیری را هم از جیب خود خرج کرده اما همه را متعلق به مردم می­داند:"من خودم، مالم، همه چیزم تعلق به این ملت دارد. اگر خرجی کرده­ام از مال ملت کرده­ام. من صاحب مال نبوده­ام و همه چیزم از این مردم و از این مملکت است." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص478)

"محکومیت من محکومیت ملت ایران است، بنابراین کوشش دفاع از خود را کوشش دفاع از ملت ایران می­دانم." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص522)

"من در تمام عمر یک هدف بیشتر نداشته­ام و آن اینکه ملت ایران بتواند مستقل و آزاد زندگی کند." (دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی/ص523)

*************************************

"هیچ کس نمی­گوید که یک ملتی هرقدر دانا و متمدن باشد از کمک­های ملل دیگر بی­نیاز است. ملت منصف آن ملتی است که معلومات و برتری سایر ملل را تصدیق کند و برای ترقی و تعالی خود از معلومات و کمک آنها حسن استفاده نماید." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 199)

"من هیچ وقت تغییر عقیده نداده­ام و هر وقت هرچه گفته­ام در صلاح وطن عزیز بوده است." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 215)

خطاب به شاه برای تلاش برای قرارداد مناسب نفت ایران: "روزهای خوش و روزهای بد تمام می­گذرد و آنچه می­ماند نام نیک و نام بد است." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص215)

"از هر کس بپرسند که من برای چه محکوم شده­ام خواهد گفت که می­خواستم دست تسلط بیگانگان از این مملکت کوتاه شود." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص274)

"از مشخصات رژیم مشروطه این است که ملت به وسیلۀ نمایندگان خود حکومت می­کند و پادشاه سلطنت می­نماید و سلطنت مشروطه از این جهت موروثی است که پادشاه اختیاری در امور مملکتی ندارد." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 290)

"صریح است به اینکه پادشاه به هیچ نحوی از انحاء حق دخالت در امور مملکت را ندارد وزرای دولت هم به استناد احکام کتبی یا شفاهی پادشاه نمی­توانند از خود در مقابل مجلس سلب مصونیت نمایند." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 291)

"من در تمام مدت زندگی سیاسی خود حرفی به نفع خود نزدم و عملی به نفع خود ننموده­ام من هرچه گفته­ام و هرچه کرده­ام و هر خطری را استقبال نموده­ام در مصالح وطن عزیزم بوده است." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص299)

"احترام به قانون اساسی بر احترام به مقام سلطنت مقدم است." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 300)

"حیات هر ملتی بسته به دادگستری است چنانکه فرموده­اند:« الملک بیقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم»" (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 300)

"زندگی هر کس در جامعه محکوم به زوال است از این چه بهتر من که تا سرحد امکان در راه خدمت به وطن کوشیده­ام." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 302)

"قانون در نفع اجتماع و افراد وضع می­شود" (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص 307)

"من از رای دادگاه فقط آن قسمتی را قبول می­کنم که عنوان «جنابی» را از من سلب کرده است چون همیشه از این عنوان پوچ و توخالی متنفر بوده­ام." (دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور/ ص324)

*************************************

     به کوشش: حمید رضا مسیبیان    hamosaieb@yahoo.com

دانلود کتب دکتر مصدق

همه ی مردان شاه نوشته ی استیون کینزر(شرحی بر کودتای 28 مرداد)
کودتای 28 مرداد 1332
نهضت ملی ایران و دشمنانش
ایران در دوره ی مصدق پرو فسور سپهر ذبیه
تقریرات دکتر محمد مصدق در زندان
محاکمه و دفاعیات دکتر مصدق 1
محاکمه و دفاعیات دکتر مصدق 2
محاکمه و دفاعیات دکتر مصدق 3
محاکمه و دفاعیات دکتر مصدق 4
گفت و گو با حسین مکی
اسناد سیا در باره ی 28 مرداد و دکتر مصدق
دکتر منصوره بیات زاده دکتر مصدق و راه مصدق
چند سند منتشر نشده از دکتر مصدق
نمایشنامه ی مصدق(رضا علامه زاده)
دکتر غلامحسین مصدق در کنار پدرم 1
دکتر غلامحسین مصدق در کنار پدرم 2
خاطرات دکتر محمد مصدق
اسرار کودتای 28 مرداد
متن کامل اسنادیه در باره ی 28 مرداد
فصل پنجم کتاب بر اندازی چگونه آمريكا و بريتانيا دولت ملی مصدق را برانداختند