ای آزادی

تو را کشتند
تو را با خنجری زنگار بسته از قفا کشتند
تو را در گرگ و ميش صبحگاهان ، کاذب و صادق
تو را در تنبل متروک بعد از ظهر
تو را در لحظه ی تکبير حزن آلوده ی مغرب
تو را در داغ داغ انفجار ظهر تابستان
تو را در صبحگاه ناشتا کشتند.
تو را هر روز و هر شب
در تمام لحظه ها کشتند.
تو را در غرب
تو را در شرق
تو را در سن
ارس
ولگا
درینا
نیل
تو را در نيشکر زاران خون آلوده ی کوبا
تو را در قعر جنگل زارهای قهوه برزيل
تو را در سبز و سرخ جنگل گيلان
تو را اينجا و آنجا
هر زمان و هر کجا کشتند.
تو را با دشنه ای در پشت
تو را در روبروی جوخه ی آتش
تو را با ضامن نارنجکی در مشت
تو را با تکه های سرب در سینه
تو را در زیر شلاقی گزنده
بافته از سیم یا از خار
تو را در سینه ی دیوار
یا بر دار
تو را در دشت های باز
تو را در دره های تنگ
تو را در صلح
تو را در جنگ
تو را با کینه
وحشت
خستگی
آزار
تزویر و ریا کشتند.
تو را در پادگان ها
شهرها
سلول ها
ویرانه ها کشتند.
تو را هر جا که دیدندت
همان دم جابجا کشتند.
تو را در ظلمت آیینه ها کشتند
ولی در سینه ها
هرگز.
تو را با خنجری زنگار بسته از قفا کشتند
تو را در گرگ و ميش صبحگاهان ، کاذب و صادق
تو را در تنبل متروک بعد از ظهر
تو را در لحظه ی تکبير حزن آلوده ی مغرب
تو را در داغ داغ انفجار ظهر تابستان
تو را در صبحگاه ناشتا کشتند.
تو را هر روز و هر شب
در تمام لحظه ها کشتند.
تو را در غرب
تو را در شرق
تو را در سن
ارس
ولگا
درینا
نیل
تو را در نيشکر زاران خون آلوده ی کوبا
تو را در قعر جنگل زارهای قهوه برزيل
تو را در سبز و سرخ جنگل گيلان
تو را اينجا و آنجا
هر زمان و هر کجا کشتند.
تو را با دشنه ای در پشت
تو را در روبروی جوخه ی آتش
تو را با ضامن نارنجکی در مشت
تو را با تکه های سرب در سینه
تو را در زیر شلاقی گزنده
بافته از سیم یا از خار
تو را در سینه ی دیوار
یا بر دار
تو را در دشت های باز
تو را در دره های تنگ
تو را در صلح
تو را در جنگ
تو را با کینه
وحشت
خستگی
آزار
تزویر و ریا کشتند.
تو را در پادگان ها
شهرها
سلول ها
ویرانه ها کشتند.
تو را هر جا که دیدندت
همان دم جابجا کشتند.
تو را در ظلمت آیینه ها کشتند
ولی در سینه ها
هرگز.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:37 توسط رامين
|